تبلیغات
شهید حسن تهرانی مقدم - روایت فرمانده هوافضای سپاه از سلوک شهید طهرانی مقدم
 

سردار امیرعلی حاجی زاده فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران که بیش از سه دهه از نزدیکترین دوستان سردار طهران یمقدم بود، در گف توگویی به برخی خاطرات و خصوصیات همرزم شهیدش می پردازد که امیداست در آستانه چهلمین روز شهادت این سردار سرافراز سپاه اسلام، مقبول دوستداران راه شهدا بیفتد.سردار حاجی زاده در ابتدای این گفتگو به این نکته اشاره می کند که دوست دارد همچون ایام دفاع مقدس،همرزم شهیدش را با نام کوچک صدا کند چرا که این نشانه ای از آن روزهاست که هیچ لقب و عنوانی جز اسم کوچک در میان رزمندگان رایج نبود.

 

متن کامل این گفتگو یه شرح زیر است.

تنها خواص سپاه او را می شناختند

 

روحیه حسن اینطور بود که خودش می خواست گمنام باشد و همین، کار دوستانش را سخت می کرد. البته ماشهدای زیادی داشتیم که مردم آنها را می شناختند و دوستان و نزدیکان آنها، فقط قدری اطلاعات بیشتر از آنها می دادند اما حسن از اول دوست داشت گمنام باشد و این گمنامی هم به گونه ای بود که غیر از خواص سپاه،کسی او را نمی شناخت. ما در سی سالی که با حسن بودیم، چیزهای زیادی از او یاد گرفتیم و اولین موضوع که برای ما از همان سالهای اول جنگ، مشهود بود اینست که هر کار او تنها برای رضای خدا بود ودیگران را هم به این کار توصیه می کرد. اینکه می گویم "هر کاری "یعنی حتی ورزش کردن، غذاخوردن و دعا کردنش هم تنها برای رضای خدا بود و این را در عمل نشان می داد.

پایی که در کوهستان شکست

 

در همان روزگار و در سالهای پس از آن، یک برداشت مشترک بین ما و همه دوستان نزدیک حسن وجود داشت و آن اینکه وقتی به چهره اش نگاه می کردیم، مطمئن بودیم که به یک چهره بهشتی می نگریم. انرژی که حسن برای کارش می گذاشت، در سال 59 و 60 تا همین اواخر در سال 90 هیچ فرقی نداشت، با همان انرژی و روحیه کار می کرد و زمانی که کار به مراحلی میرسید که باید وقت جدی می گذاشت، این کار را می کرد.

 

ویژگی های خاص او تنها منحصر به عرصه نظامی نبود، او علاوه بر اینکه که انسان مومنی بود که ادعیه فراوانی

 

را حفظ داشت، یک ورزشکار حرفه ای هم بود و برای مثال در عرصه کوهنوردی اکثر قله های مرتفع ایران را فتح کرده بود و یا اینکه بارها مسیر تهران تا شمال را از مسیر کوهستان، با یک گروهی که خودش آن را رهبری می کرد، پیاده طی کرده بود. اما در اوج کارهایش، حتی زمانی که در ارتفاعات کوهستان، یک متربرف زیر پایش بود، نماز اول وقت را ترک نکرد.یک بار یکی از دوستان تعریف می کرد که حسن را در نزدیکای قله دماوند دیده بود درحالی که پایش شکسته و بدجوری ورم کرده بود. می گفت به حسن گفتم چرا با این وضع آمدی کوه؟ و حسن گفته بود می خوام روی این پایم را کم کنم! این طور خودش را تربیت کرده بود.

فرمانده ای که با نام کوچک صدایش می کردند

 

حسن در رعایت اخلاق سرآمد بود و این برخورد خوش با اطرافیان به گونه ای بود که هرکس با حسن آشنا می شد فکر می کرد بهترین و صمیمی ترین دوست اوست. اینقدر با دیگران صمیمی می شد که همه او را با نام کوچک صدا می کردند و این روحیه را از همان سالهای ابتدایی دفاع مقدس داشت .باید توجه داشته باشیم که این رفتار خاکی و صمیمانه از طرف کسی بود که اگر بخواهیم به لحاظ موقعیت جایگاهی و فرماندهی، رده او را بدانیم باید بگویم حسن در سطح فرماندهان طراز اول جنگ مثل شهیدان خرازی، همت، باقری و کاظمی بود. شاید ما بواسطه مسئولیتی که داریم، سرو کارمان با موضوعات مهم، ما را نسبت به برخی مسایل دیگر غافل کندما حسن اینطور نبود.

 

سربازانش را با اسم کوچک صدا می کرد و من در مراسم تشییع او بسیاری از دوستان قدیمم را دیدم که بواسطه حسن آمده بودند. یکی از این دوستان، راننده پایه یکی بود که در ایام دفاع مقدس، نیروی حسن بود و ما بعد ازبیست و چهار سال او را می دیدم. یکی دیگر می گفت من در مرز افغانستان بودم که خبر شهادت حسن راشنیدم و آمدم .بسیاری از این دوستان حتی از سپاه هم رفته بودند اما علاقه به حسن، آنها را در یک نقطه جمع کرده بود.

 

اگر به یقین رسیدی، عمل کن

 

اگر قرار بود برای یگان یا تیپی فرمانده ای انتخاب کند، وقتی به جمع بندی می رسید، حتی اگر طرفش یک جوان بیست ساله بود، به او میدان می داد و در واقع یکی از مهمترین دستاوردهایی که حسن از خود بجاگذاشت، همین پرورش مدیران و فرماندهان توانمند بود. یکبار در اوج جنگ مشکلی برای سیستم آماده سازی موشکها بوجود آمد که دیگر نمی شد سوخت به آنها تزریق کرد.

 

هر کار کردیم نشد و در نهایت پیشنهادی دادیم که دارای ریسک بود. حسن ابتدا مخالفت کرد اما به او گفتیم

 

این روش حتما جواب خواهد داد. او گفت من متقاعد نمیشم ولی اگر تو به این یقین رسیدی برو و انجام بده.

 

این یک تصمیم بسیار سخت بود و شاید اگر من جای او بودم چنین اجازه ای نمی دادم.ما رفتیم این کار راکردیم و به شکر خدا جواب هم داد.

 

از سال 63 تا آخرین روز حیاتش کاری جز در عرصه موشکی نکرد

 

در اولین روزهای جنگ که بکارگیری تسلیحات سبک برای ما یک فناوری محسوب می شد و همه به دنبال سلاح های سبکی مثل آر.پی.جی و تیربار و کلاش بودند، حسن به همراه شهید شفیع زاده در آبادان دنبال خمپاره بود.

 

وقتی در سال 60 ، ما بواسطه توپهای غنیمتی که از عراق گرفتیم، به اوج امکانات در آن روزها رسیدیم، دیگرحسن، خمپاره را کنار گذاشت و رفت به دنبال تاسیس توپخانه تا اینکه در سال 63 ، موضوع موشکی مطرح شد واز همان سال تا آخرین روز حیاتش هیچ کار دیگری جز کار موشکی نکرد .

صیاد همیشه می گفت مراقب حسن باشید

 

در همان سال 61 که مسئولیت توپخانه را به همراه شفیع زاده برعهده گرفت، بیشترین ارتباط و نزدیکی را باشهید بزرگوار صیاد شیرازی داشت به گونه ای که در طول سال های دفاع مقدس، هروقت صیاد شیرازی، بنده ودیگر دوستان را می دید می گفت مراقب حسن باشید. شهید صیاد می گفت من حسن را خیلی دوست دارم چون تعصب او به نظام و تعصب ملی او، فراتر از تعصب سازمانی است.در واقع حسن تنها به فکر سپاه و نیروهای مسلح نبود بلکه تمام نظام و بلکه اسلام را در نظر می گرفت و بارهاهم به ما تاکید می کرد که اگر این تعصب را داشته باشید، تعصب سازمانی هم در درون آن هست.

 

اولین کاتیوشا را سال 63 ساختیم

 

وقتی توپهای عراقی را به غنیمت گرفتیم، به دلیل شرقی بودن این توپها و اینکه برادران ما در ارتش، آموزش توپهای آمریکایی را دیده بودند، ما چندان تخصص و آموزشی برای بکارگیری آنها نداشتیم اما یکی از کارهای بزرگ حسن در سال 61 ، تاسیس مرکز تحفیقات فنی توپخانه در خوزستان بود که 7 ماه بعد تبدیل به مرکز تعمیرات توپخانه شد و بعدها نیز آن را به تهران منتقل کردند.

 

بواسطه اقدامات او بود که در اواخر سال 62 و اوایل 63 امکان ساخت کاتیوشا را پیدا کردیم و اولین سامانه نیزبا مدیریت خود او ساخته و به صنعت حدید وزارت سپاه که تحت مسئولیت سردار مصطف ینجار بود تحویل گردید.

مسابقات فوتبال رزمندگان در کوران جنگ

 

در آن سالها تکیه اصلی ما بر نیروهای بسیج بود که این عزیزان در مقاطعی که عملیات نبود، به مرخصی می رفتند درحالی که می بایست یگانهای تخصصی را هم بر عهده همانها بگذاریم.

 

برای مثال، اوج کار توپخانه، در عملیات بود ولی با اتمام عملیات که بسیجی ها کاری نداشتند و به مرخصی می رفتند، کار توپخانه تمام نمیشد و باید پدافند خط را انجام می داد. حسن برای حل این مشکل، مسابقات فوتبالی راترتیب داد میان آتشبارها و گردانها و با این کار، عملا از پایان این عملیات تا شروع عملیات بعدی که محدوده زمانی پدافندی ما بود، همه بچ هها را با اشتیاق و علاقه و نه با زور، حفظ می کرد و جالب این جا بود که بچه های دور و بر ایشان هم همه از این جنس بودند.

 

سه "حسن" در سال 90 بهم ملحق شدند

 

حالا که نام حسن شفیع زاده را بردیم، بد نیست به یکی دیگر از شهدای گمنام سپاه هم اشاره شود که شهید حسن قاضی بود. این شهید قاضی، در حقیقت از گلهای سپاه و از شاگردان حسن بود که در عملیات خیبر در عین گمنامی به شهادت رسید و با شهادت شهید تهرانی مقدم، بالاخره این سه "حسن" (حسن شفیع زاده، حسن قاضی و حسن تهرانی مقدم) در سال 90 به هم ملحق شدند.

تصمیمی که خرازی فقط بخاطر حسن گرفت

 

از آنجایی که بنیان توپخانه سپاه براساس تو پهای غنیمتی گذاشته شده بود، این توپها در یگانای مختلف پخش شده اما زمانی که تصمیم گرفتند یگان مستقل توپخانه ای تشکیل شود، حسن برای جمع آوری این سامانه که باموانع زیادی هم روبرو بود، زحمات زیادی کشید.

 

به هرحال جمع کردن اینها سخت بود چون خود یگا نها می خواستند از آنها استفاده کنند اما تصمیم بر این بودتا توپخانه های با برد زیاد، در غالب گرو ههای توپخانه بکارگیری شوند. به همین خاطر خیل یها موافقت نمی کردند اما بسیاری از یگا نها، با اخلاق و نوع رفتاری که حسن داشت، متقاعد شده و توپها را منتقل کردند.یادم هست وقتی برای گرفتن توپخان ههای یکی از یگانها رفته بودیم، شهید خرازی م یگفت فقط چون حسن گفته من قبول م یکنم ولی م یدانم نم یتوانید این توپها را به کار بگیرید و اینها غیرعملیاتی م یشود که همان روز با ایشان توافق کردیم که نیروهایی برای کار این توپها منتقل بشود که یکی از این نیروها همین شهیدحسن قاضی بود که به مجموعه منتقل و بعدها فرمانده گروه شد و در عملیات خیبر هم به شهادت رسید.

همان روزها، حسن عده ای را برای تشکیل دانشکده و مرکز آموزش توپخانه با کمک دیگر دوستان مانند شهید

 

ذوالانوار جدا کرد در حالی که بخاطر کمبود نیرو، این کار، کار سختی بود اما حسن این مرکز را در اصفهان تشکیل داد.

جانشینی که فرمانده شد

 

هیچ وقت با دید کوتاه مدت به کارها نگاه نمی کرد. درحالیکه در آن زمان خیل یها تصور م یکردند جنگ 6 ماه دیگر تمام است و این عملیات، عملیات آخر خواهد بود، اما شهید تهرانی مقدم اینطور فکر نمی کرد و در عین حال که علاقه داشت این اتفاق بیفتد، ولی برنام هریزی درازمدت هم سرجایش بود. اما یک نکته مهمی که بایدبه آن توجه کنیم، این است که در رفتار و خصوصیات فردی فرماندهان شهید و زنده، بحث جایگاه و فرماندهی و جانشینی اصلا مطرح نبود.

 

برای مثال در آبادان، شهید شفیع زاده، مسئولیت ادوات را برعهده داشت در حالی که حسن یک جوان تحت امرایشان بود. بعد از مقطعی، شهید مقدم ارتقاء پیدا می کند و شفیع زاده مجروح می شود و می آید عقب و حسن مقدم می شود مسئول و شفی عزاده وقتی برم یگردد، حانشین حسن می شود درتوپخانه و به همین منوال کار ادامه پیدامی کند.

 

سردار مقدم تا سال 63 مسئولیت توپخانه سپاه را به عهده داشت و وقتی وظیفه تشکیل یگان موشکی را به عهده گرفت، این دو از هم جدا شدند و شفیع زاده مسئول توپهانه شد.

 

ابداع، ناشی از نبوغ فرماندهان است و اینکه چطور از امکانات موجود، بهترین بهر هبرداری صورت بگیرد. در زمان فرماندهی شهید مقدم از امکانات، استفاد ههای مضاعفی چه در بخش کاهش آسی بپذیری و چه در افزایش توانمندیها شد درحالی که ما اصلا دروس کلاسیک ندیده بودیم. در سال 63 ، زمانی که سردار مقدم مسئولیت پادگان های موشکی را عهد هدار شد، از همان ابتدا با همین روحیه، مثل بقیه کارها برخورد کرد.

دو موشکی که حسن اجازه شلیک آنها را نداد

 

شامل 8فروند موشک به ، B در اوج جنگ که ما نیاز مبرمی به موشک داشتیم، اولین محموله موشکی اسکاددستمان رسید اما حسن 2 فروند از این 8 فروند را جدا کرد و برای مهندسی معکوس برد.

 

خب این مسئله برای ما جا نیفتاد که چرا الان که ما به این موشک ها نیاز داریم و مردم در نمازجمعه شعار"موشک جواب موشک" می دادند، او این کار را کرد اما در جلسه ای که خدمت آقا (که آن زمان رییس جمهور بودند) رفتیم، ایشان هم بر موضوع خودکفایی تاکید کرده و حتی به وزیر سپاه ایراد گرفتند که چرا ساخت این موشک ها را شروع نکردید. انجا بود که ما به حکمت آن تصمیم پی بردیم. این تصمیم، تصمیم بسیار مهمی بود و با راه انداختن گرو ههای مختلف در وزارت سپاه، تا روز آخر راهبری آ نها را خودش به عهده گرفت که نتیجه آن را امروز در بومی شدن صنعت موشکی در انواع بردها از 300 کیلومتر تا 2هزار کیلومتر می بینیم.

 

در اواخر سال 1363 یا اوایل 64 بود که تعدادی از متخصصین وزارت سپاه آ مدند در غرب کشور در حضورشهید مقدم راهبرد صنعت موشکی را از ایشان سؤال م یکردند که ما چه مسیری را باید برویم و چه چیزی را مبنا قرار دهیم و یا از چه سوختی استفاده کنیم و چه بردی را هد فگزاری کنیم؟ من بارها و بارها از متخصصین صنعت پرسیدم و شنیدم که آن راهنمایی که سردار مقدم آن روز در سمت فرماندهی موشکی داد و مسیری که برایشان ترسیم کرد، خیلی راهگشا بوده است.

حسن برای اوقات فراغت بچه ها، آنها را به خط مقدم می فرستاد

 

سردار مقدم در کنار سازماندهی موشکی، همان هسته اولیه را طوری سازماندهی کردند تا در یک زمان کوتاه بتوانیم جوابگوی نیازهای جنگ باشیم. با توجه به اینکه نفرات بسیار کم بود طوری که گاهی نفرات تا 3 شب نمی توانستند بخوابند و محدودیت های زیادی وجود داشت.

همه افرادی که در کار موشکی بودند چون به نوعی از یگان های رزمی آمده بودند و بیشتر علاقه داشتند به

جنگ بروند تا در یگان های توپخانه بمانند، سردار مقدم اگر فرصتی ایجاد می شد و اوقات فراغتی بود، اجازه

 

می داد آنها در غالب یگا نهای رزمی به جبهه بروند و برگردند.

در آن زمان ما با تهاجمات هوایی رژیم بعث روبرو بودیم زیرا به دنبال هدف قرار دادن مجموعه موشکی ایران

بودند و سردار مقدم با تاکتیک ها و استتار و رعایت پدافند غیرعامل عمل می کرد و کوچکترین آسیبی در طول

 

جنگ از سوی هواپیماهای دشمن ندیدیم و به هسته اصلی نیروها و امکانات آسیبی نرسید که ما حتی 2 ساعت

 

کارمان به عقب بیافتد.

٧

فکری که حسن در اولین سفر به سوریه داشت

وقتی در موضوعی به نتیجه می رسید، بعد از توکل به خدا، با قدرت عمل می کرد و من ندیدم هیچگاه در مسئله

 

ای موقف شود. در مقطعی از جنگ ما تصمیم به ساخت سلاح گرفتیم ولی بعد از بررسی معلوم شد که به خاطر

ضعف زیرساختها در کشور، توان ساخت توپ را نداریم چون حتی برای ساخت لوله توپ هم مشکل داشتیم و

 

حسن گفت فعلا همین ساخت قطعات توپ کافیه و بلافاصله سوییچ کرد روی ساخت کاتیوشا.

در موضوع موشکی هم او به شدت دنبال این بود که ما به موشک نیاز داریم و باید از این مسیر سخت عبور

 

کنیم. یک بار برای من گفت اولین باری که او با تعدادی از مسئولین سیاسی و نظامی به سوریه رفته بودند، آنجا

 

را آورده و در میدان عملیاتی به آنها نشان دادند. حسن می گفت من فقط تو این B موشکهای فراگ و اسکاد

 

فکر بودم که چطور می شود اینها را به دست آورد. این تفکر حسن در زمانی بود که کشورهای دیگر هیچ

 

چیزی به ما نمی دادند.

می گفت زمین محل جمع کردن ثواب است

خیلی سخت است که انسان بخواهد در مورد کسی اینطور با قطعیت صحبت کند مگر اینکه مدت زیادی را با او

 

زندگی کرده باشد. بنده حدود سی سال با حسن بودم و حتی یکبار ندیدم او برای نمازش وضو بگیرد چون دائم

 

الوضو بود و می گفت نباید بدون وضو بر روی زمین خدا راه رفت. می گفت زمین جای جمع کرده ثواب است.

 

ثواب کارت را به حضرت زهرا(س) هدیه کن

 

یک مرتبه بنده برای انجام یک کار بزرگ و سختی انتخاب شدم که در فناوری آن هم مشکل داشتیم. حسن من

 

را دید و گفت می خواهی در این کار موفق باشی؟ گفتم بله. گفت برو بچه های گروهت را جمع کن، دستانتون

رو بهم بدید و هم قسم بشید و بگویید خدایا ما برای رضای تو این کار را می کنیم و هرچه ثوب هم دارد

 

خودمان نمی خواهیم، تمام ثواب آن برسد به حضرت زهرا(س) و همین طور هم شد. البته بچه های هم خالصانه

 

به حرف او عمل کردند و این کار در کوتاهترین زمان ممکن که کسی هم فکرش را نمی کرد، انجام شد.

 

اینکه آقا به او لقب "دانشمند برجسته" دادند، تعارف نبود

اولین قرارداد موشکی را که با صنعت بست، به لحاظ عملیاتی به در ما نمی خورد و من و چند نفر دیگه از

دوستان به او ایراد گرفتیم که این چه قراردادیه بستید؟ اما حسن گفت توان صنعت ما همین است و باید کار در

 

کشور از یکجا شروع شود.

٨

کم کم صنعت را رشد داد و روزهای آخر، وقتی برای تست پای سیستم می رفت تا آن را تحویل بگیرد، خودش

 

می رفت و محل اصابت را بررسی می کرد با دقت موشک را بسنجد. احساس او در سالهای اخیر این بود که در

حوزه عملیات به جایی رسیدیم که بقیه می توانند راه را ادامه بدهند و خودش می رفت جایی که احساس نیاز می

 

کرد.

در حوزه عملیات در دروانی که مسئول بود، تلاش های زیادی کرد تا امروز یگانهای ما به حدی باشند که اگر

دشمن تعر ض کند، بی شمار یگان جواب او را خواهند داد ولی هنوز در برخی حوزه های فنی و پژوهشی و

 

خودکفایی احساس نیاز می کرد و این که حضرت اقا به ایشان لقب "دانشمند برجسته" را دادند، این یک تعارف

 

نبود.

بارها تا مرز اسارت و شهادت رفت

در ایام دفاع مقدس، روزها و شبهای زیادی را با حسن گذراندم و اینکه می گویم وقتی به چهره اش نگاه می

 

کردی، صورت یک انسان بهشتی را می دیدی، اینطور نیست که بخواهم درباره اش غلو کنم.

 

زیر آتش دشمن نمی توان فیلم بازی کرد و انسان در اینگونه مواقع، همانی را به زبان می آورد که در دل دارد.

بارها شد که ما به همراه حسن به دلیل اینکه در تاریکی شب، خط خودی را گم کردیم، در آستانه اسارت قرار

 

گرفتیم اما به او که نگاه می کردیم، با قلبی مطمئن به کارش ادامه می داد.

دوره آموزش دوساله موشکی را ظرف سه ماه تمام کرد

در سالهای جنگ، طبق توافقی که با یکی از کشورهای عربی کرده بودیم، قرار شد تا به ما موشک بدهند اما

 

گرفتن آموزش از آن کشور ممکن نبود و قرار شد این آموزش در سوریه باشد. وقتی اولین هسته موشکی برای

دوره آموزش به سوریه رفتند، مدت زمان آموزش موشک های زمین به زمین، حدود دوسال است اما حسن و

دوستانش بخاطر ضرورت جنگ، این دوره را شبانه روزی سه ماهه گذراندند ولی تازه بعد از این آموزش، کار

 

موشکی ما آغاز می شد.

حسن، همان موقع تعدادی از بچه ها را فرستاد دانشگاه و برخی از دانشجویان با رشته های مرتبط را جذب کرد و

 

اگر می شد این آموزش ها را از دیگر کشورها هم می گرفت و این گلوله برفی که حسن در سال 63 درست

 

کرد، امروز تبدیل به بهمن شده.

٩

اگر امروز ما از تنوع موشکی بالایی با سوخت جامد و مایع و با انواع هدایت و کنترل ها برخورداریم و یا اینکه

 

از این پایه برای تولید موش کهای حامل ماهواره نیز استفاده می شود، اینها عمدتا مدیون فکر حسن مقدم بود.

مذاکره جالب پدر موشکی ایران با یک هیات خارجی

در یکی از سفرها، طرف مذاکره ما یک پروفسور خارجی بود اما در طول این مذاکرات به مشکل خوردیم به

 

طوری که نه آنها حرف ما را قبول می کرد و نه ما حرف آنها را. یک دفعه حسن یک پیشنهاد عجیب داد و

 

گفت بهتر است یک مسابقه فوتبال بدهیم و هرکیس پیروز شد، به حرف او عمل کنیم.

این پیشنهاد اول برای طرف ما که پیرمردهای تحصیل کرده بودند، عجیب بود و فکر نمی کردند در چنین

 

فضای تخصصی این پیشنهاد داده شود اما بعد قبول کردند. البته اینها یک شوخی بود تا بواسطه آن فضای خشک

 

مذاکرات تلطیف شده و بحث از بن بست خارج شود. وقتی رفیتم دیدیم آنها یک تیم حرفه ای آوردند و ما به

حسن گفتیم این چه پیشنهادی بود دادی؟

 

اما حسن گفت چاره ای نیست و باید غیرتی عمل کنیم تا آبرویمان نرود. ما در آن بازی پیروز شدیم و حسن

 

همیشه می گفت فلانی آن روز غیرتی بازی کرد و بهترین بازی عمرش بود. هرچند بنده اصلا نه بازی بلد بودم

 

و نه علاقه ای داشتنم برای بازی کردن.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 18 مهر 1397 02:21 بعد از ظهر
Hello I am so delighted I found your website, I really found you by mistake, while I was researching on Digg for something else,
Anyways I am here now and would just like to say thanks for a marvelous post and
a all round interesting blog (I also love the theme/design), I don’t have time to look over it all at the moment but I have book-marked it and also included your
RSS feeds, so when I have time I will be
back to read more, Please do keep up the awesome work.
چهارشنبه 18 مهر 1397 06:49 قبل از ظهر
Greetings from Carolina! I'm bored to tears at work so I decided to browse your blog on my iphone during
lunch break. I really like the information you present here and can't wait to take a look
when I get home. I'm amazed at how fast your blog loaded on my phone
.. I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyhow, fantastic site!
دوشنبه 16 مهر 1397 04:34 بعد از ظهر
We're a group of volunteers and opening a new scheme in our community.

Your web site offered us with valuable info to work on. You've done a formidable job and our whole community will be thankful to you.
دوشنبه 16 مهر 1397 09:00 قبل از ظهر
Excellent web site. Plenty of useful info here. I'm sending it to several buddies
ans additionally sharing in delicious. And naturally, thanks to your effort!
یکشنبه 15 مهر 1397 07:02 بعد از ظهر
It's remarkable to pay a visit this website and reading the
views of all colleagues regarding this paragraph, while
I am also eager of getting know-how.
یکشنبه 15 مهر 1397 05:59 قبل از ظهر
Hey, I think your site might be having browser compatibility issues.
When I look at your blog in Chrome, it looks fine but when opening in Internet Explorer,
it has some overlapping. I just wanted to give you a
quick heads up! Other then that, fantastic blog!
پنجشنبه 12 مهر 1397 07:57 بعد از ظهر
Hello, this weekend is nice designed for me, as this point in time i am reading this fantastic informative article here at my
house.
پنجشنبه 12 مهر 1397 10:23 قبل از ظهر
Excellent web site. Plenty of useful info here.
I'm sending it to some buddies ans also sharing in delicious.
And of course, thank you to your sweat!
یکشنبه 27 خرداد 1397 07:05 بعد از ظهر
I am regular visitor, һow are you evеrybody? Thiѕ article posted аt thiѕ site iis in fact ɡood.
سه شنبه 28 شهریور 1396 12:12 قبل از ظهر
I think this is among the most vital information for me.
And i'm glad reading your article. But wanna remark
on some general things, The web site style is great, the articles is really nice
: D. Good job, cheers
شنبه 11 شهریور 1396 10:12 قبل از ظهر
I blog frequently and I really thank you for your content.
The article has really peaked my interest. I am going to take a note of your site and
keep checking for new information about once a week.
I opted in for your RSS feed as well.
جمعه 20 مرداد 1396 10:19 بعد از ظهر
Hi there all, here every one is sharing these kinds of knowledge, therefore
it's fastidious to read this blog, and I used to visit this
web site everyday.
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:43 قبل از ظهر
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.

Look advanced to far added agreeable from you! By the way, how could we
communicate?
یکشنبه 8 مرداد 1396 10:15 بعد از ظهر
Everything is very open with a very clear description of the
issues. It was truly informative. Your website is useful.
Thank you for sharing!
جمعه 6 مرداد 1396 11:37 بعد از ظهر
I really like it when folks come together and share opinions.

Great website, stick with it!
جمعه 6 مرداد 1396 08:24 بعد از ظهر
I used to be able to find good information from your articles.
جمعه 6 مرداد 1396 02:37 بعد از ظهر
Your style is so unique compared to other folks I've read stuff from.
Thanks for posting when you have the opportunity, Guess I'll just bookmark this page.
شنبه 24 تیر 1396 10:54 قبل از ظهر
This page certainly has all of the information I needed about this
subject and didn't know who to ask.
یکشنبه 21 خرداد 1396 04:44 بعد از ظهر
First of all I would like to say wonderful blog!
I had a quick question in which I'd like to ask if you do not mind.
I was curious to know how you center yourself and clear your head prior to writing.
I have had a hard time clearing my mind in getting my thoughts
out. I do enjoy writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes are usually wasted just trying to figure
out how to begin. Any recommendations or hints?
Appreciate it!
پنجشنبه 18 خرداد 1396 06:06 قبل از ظهر
Greetings! Very useful advice in this particular post!
It is the little changes which will make the greatest changes.
Many thanks for sharing!
دوشنبه 1 خرداد 1396 09:31 قبل از ظهر
Good day! I know this is somewhat off topic but I was wondering which blog platform are you
using for this website? I'm getting tired of Wordpress because I've had issues with hackers and I'm looking at alternatives for another platform.
I would be awesome if you could point me in the direction of
a good platform.
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 01:52 قبل از ظهر
Your way of describing everything in this piece of writing
is in fact good, all be able to effortlessly be aware of it, Thanks a lot.
جمعه 25 فروردین 1396 11:39 قبل از ظهر
Greetings! I know this is kinda off topic however , I'd figured I'd ask.
Would you be interested in trading links or maybe guest authoring a blog article or vice-versa?

My site addresses a lot of the same topics as yours
and I believe we could greatly benefit from each other.
If you might be interested feel free to send me an email.

I look forward to hearing from you! Excellent blog by the way!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


شهید حسن تهرانی مقدم
دانشمند برجسته و پارسای بی ادعا
درباره وبلاگ

کسانی را که در راه خدا کشته شده‏ اند مرده مپندار، بلکه زنده ‏اند و نزد پروردگارشان به ایشان روزی می‏دهند.
از فضیلتی که خدا نصیبشان کرده است شادمانند و به آنها که در پی شان هستند و هنوز به آنها نپیوسته‏اند بشارت می‏دهند که بیمی بر آنها نیست و اندوهگین نشوند.
سوره آل عمران ؛ آبات ۱۶۹ -



مدیر وبلاگ : محمد سلطانی
نویسندگان
نظرسنجی
سطح مطالب و محیط سایت چگونه است؟







آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
ابزار تلگرام